شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 43

نفثة المصدور ( فارسى )

اخيرا در طهران باهتمام « شركت محدود طبع كتب » - كه شركت جديد التأسيسى است براى طبع و نشر آثار متقدّمين از شعرا و فضلا و ادباى ايران - طبع شده مرحمت فرموده براى اينجانب ارسال نمودند ، و چون از ملاحظهء اسم و عنوان كتاب و مطالعهء چند صفحه از اوايل آن معلوم شد كه مندرجات آن رساله راجع بسوانح احوال سلطان جلال الدّين منكبرنى آخرين خوارزمشاهيان است و من نيز بمناسبت اينكه مدّتها از عمر خودم را در حين تصحيح جلد دوم جهانگشاى جوينى در همين موضوع صرف كرده بودم بىاختيار همه كار ديگر را كنار گذارده با كمال شعف و لذّت و نهايت دقّت آن كتاب را من اوّله الى آخره مطالعه نمودم ، جاى افسوس است كه از اصل نسخهء منقول عنها جز آن چند سطرى كه مرحوم رضا قليخان هدايت طاب ثراه در مقدّمهء نفيسى كه بر آن كتاب الحاق نموده است ( ص 24 ) اشاره بدان نموده است « 1 » نه خود آن مرحوم و نه ناشر كتاب هيچ وصف ديگرى از آن نكرده‌اند كه آن نسخه از كجا بدست آمده و حالا كجا و در دست كيست و در چه عهد و چه تاريخ استنساخ شده و چند ورق و بچه خطّى است الى غير ذلك از كيفيّات و خصوصيّات اصل نسخه كه خواننده بسيار مايل است از اين جزئيّات مستحضر گردد بخصوص درمورد كتابى به اين نفيسى كه شايد هيچكس تاكنون از وجود آن اطّلاعى نداشته است . متن كتاب نسبة مصحّح و مضبوط و با دقّت چاپ شده است اگرچه باز بعضى اغلاط فاحشه و بعضى تصحيفات مغيّر معنى ، كه حدس زدن اصل آنها عجالة تا نسخهء اصلى كتاب يا نسخهء

--> دادند كه مقدمهء مذكور را از ان نقل و اصل متن رساله را نيز با نسخهء خود مقابله نمايم . خود آقاى خلخالى نيز آن مقدمه و ذى المقدمه را براى خود استكتاب كردند و متن را نيز با نسخهء بنده براى خود مقابله نمودند و اين‌همه قبل از انتشار كتاب بجاپ سنگى و اصلا قبل از تأسيس شركت طبع كتب در طهران بود ولى اينكه در آخر كتاب چاپى ، كاتب تاريخ تحرير را 1340 هجرى رقم نموده مىرساند كه اشتغال او باستنساخ آن براى چاپ از روى نسخه‌اى كه داشته است قبل از ان بوده است كه نسخهء اين رساله بدست ما بيايد و اللّه اعلم . پاريس 16 تيرماه 1308 ( 1 ) - اين فعل را استاد مينوى در نسخهء چاپى خود به « كرده است » تصحيح فرموده‌اند . ا . ح . يزدگردى